معصومیت از دست رفته

share2 copy

وصله ی ناجورِ بودنم

گم شده میان انبوه روزمره گی

پر رنگ تر از این همه دورنگی

دور تر از آن همه خاطره

شرمنده ی رنجی که برده ام

از وصله پینه های دل

از معصومیت از دست رفته ام

اشتراک‌گذاری

می تراود مهتاب

IMG_8441 copy

می تراود مهتاب

می درخشد شب تاب

نیست یکدم شکند خواب به چشم کس ولیک
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می شکند.

نگران با من استاده سحر.

صبح میخواهد از من
کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر.
در جگر لیکن خاری
از ره این سفرم می شکند.

نازک آرای تن ساق گلی
که به جان اش کشتم
و به جان دادم اش آب.
ای دریغا! به برم می شکند.

دست ها می سایم
تا دری بگشایم.
بر عبث می پایم
که به در کس آید.
در و دیوار به هم ریخته شان
بر سرم می شکند.

می تراود مهتاب
می درخشد شب تاب
مانده پای آبله از راه دراز
بر دم دهکده مردی تنها
کوله بارش بر دوش
دست او بر در، می گوید با خود:
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می شکند.

اشتراک‌گذاری

مجمع الاساتید

حدود چهل سال پیش، در اوایل دهه پنجاه شمسی، مسعود بهنود روزنامه نگار و مجری تلویزیون آن زمان، با چند نفر از موسیقیدان های مهم آن زمان گفتگوهایی انجام داده که بعضی از آن ها با کیفیت قابل توجه ای برجای مانده است. گزیده ای از این گفت و گو ها با اساتید مسلم موسیقی ایرانی را می توانید با نام گل های ماندگار ببینید و بشنوید.

اشتراک‌گذاری

عکس بازی، آنچه گذشت

شنیدم در دفتر مدرسه دو دانش آموز را به دلیل “عکس بازی ”  سر کلاس بازخواست می کنند. موضوع برایم جالب شد که مگر کودکان و نوجوانان این نسل هم عکس بازی می کنند. در دوره ی ما عکس بازی  تفریح، سرگرمی و در عین حال رقابتی رایج بود بین بچه ها. به این شکل که عکس های فوتبال و ماشین و موتوری که از آدامس ها ی آن زمان ( معروف ترین شان آدامس پرستو بود ) به دست می آمد را به پشت روی سطح صافی قرار داده و هر کس موفق به برگرداندن آن با ضربه ای به وسیله ی کف دست مقعر  می شد، برنده آن عکس و صاحب جدید آن بود. هم سن و سالان من به یاد دارند که این رقابت برای خوش قوانین و شگرد های خاص و نیز خبرگان متبحری داشت. یکی از حسرت های دوران تحصیلم که هیچ گاه نتوانستم فراموشش کنم گنجینه ای ۱۲۲ عکسی بود از عکس های فوتبال آدامس پرستو که بعد ها فهمیدم همه اش از جام جهانی ۱۹۹۰ ایتالیا بوده. این مجموعه که بسیاری از آن ها را در این بازی برده بودم به طور ناجوانمردانه در مدرسه از من به سرقت رفت. ناراحتی و حسرت از دست دادن آن مجموعه در آن دوران بسیار دردناک بود. سال ۸۶ که ماشینم را دزد برد نیز به اندازه آن اتفاق حسرت نخوردم. این ها را برای نوجوانان این نسل تعریف که می کنیم برایشان چندان قابل درک نیست که مشتی عکس کوچک آدامسی می توانست چه لذاتی را برایمان به ارمغان بیاورد. به همین دلیل تعجب کردم که این بچه ها چطور رفته اند سراغ عکس بازی. پرس و جو که کردیم فهمیدم منظورشان ارسال عکس های سکسی با بولوتوس موبایل سر کلاس درس بوده که لو رفته بودند. قیاس این دو عکس بازی با خودتان.

اشتراک‌گذاری

مرض داشتم

چند روزی به دلیل کسالت عارضه امکانات نوشتن مقدور نبود. از همه دوستان که پی گیر و جویای احوال بودند کمال تشکر را دارم.سلامتی مفهوم غریبی است که تا زمان وجودش چندان نه به چشم می آید و نه قدر دانی می شود. همان است که گفته اند: “قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید” در این یک سال اخیر به شکلی دارم جور روزهای غفلت و بی توجه ای به سلامت جسمانی را می کشم. برای هم شما آرزوی بهترین را می کنم: سلامتی !!

اشتراک‌گذاری

روزگار سپری شده ی شرق

نگاهم که روی پیشخوان به روزنامه شرق خورد ناخودآگاه به یاد تمامی خاطرات مان با این روزنامه افتادم.اینکه چند سالی عادت کرده بودیم هر روزمان را با شرق آغاز کنیم و به قول خودشان هر روز صبح آفتاب از شرق طلوع می کرد.در منزل و محل کار هم هر کسی از در وارد می شد معمولن یک شرق به زیر بقل داشت.به یاد همان دوران یکی خریدم و تورقی کردم.از شرق فقط همان قالب و پوست و ظاهری بیش نمانده است.آنان که در دوران اوج شرق ( بین سال های ۸۲ تا ۸۵ ) در آن می نوشتند یا در زندان به سر می برند و یا ترک وطن کرده اند و یا اینکه در بی بی سی فارسی می بینمشان.شرق دیگر برای نسل ما که شروع انتشارش مقارن با آغاز دوران دانشجویی مان بود یک نوستالوژی است.در روزگاری که محافظه کار ترین روزنامه های به اصطلاح اصلاح طلب هم به رحمت خدا رفته اند شرق دیگر شیر بی یال و دم و اشکمی است که فقط نامش یادآور روزنامه ای است که ایامی درتهران بعد از ۱۱ صبح پیدا نمی شد.

اشتراک‌گذاری