پسر. پرادو. سادیسم

پسره جلوی من از در یه ساختمون در اومد و همکارای دیگه ش که همگی دختر بودند هم یکی یکی بیق بیق قفل ماشیناشون رو باز میکردند. به اولی گفت بریم یه جا یه چیزی بخوریم؟ دختره که ژاکت قرمز پوشیده بود و پژو جی ال ایکس داشت گفت: برای چی؟!
من موندم که چرا گفت برای چی؟ پسره گفت: فکر کردم بخوای چیزی بخوری یا گپ بزنیم. دختره گفت نه ممنون کار دارم. جلوتر به یکی دیگه همینارو گفت. طرف قیافه نداشت ولی ماتیز داشت. اونم گفت نه. بعدی پراید داشت و گفت نه. بعدی هیچی نداشت و شبیه نظافتچی ها بود و گفت نه.
پسره باز جلوی من سر تقاطع اسفندیاری و آفریقا رفت اون دست خیابون و منتظر ماشین شد. این سه تا دختر اولی با ماشناشون از جلوش رد شدند و سوارش هم نکردند تا یه جایی ببرنش. ناراحت شدم. عصبانی شدم. حالم بد شد…
فکر کردم الان پسره یه موبایل در میاره آه باهاش زنگ میزنه… ده دقیقه بعد یه پرادو جلوی پاش وایستاد. دختره درو براش باز کرد و پسره که نشست دختر خم شد و بوسیدش. یه دختر خوشگل خفن تابناک.
گوشیم زنگ خورد: هی  خره من اینور خیابونم. کجایی؟ تو عالم هپروتی… دوستم رو دیدم که داره بالا و پایین میپره. اون پسره رو ندیدم. سوار ماشین اون دوست شدم و چند متر بالاتر دیدم اون پسره داره پیاده میره وسرش رو فرو کرده تو یقه ش. به دوستم گفتم یه بوق بزن! دوستم گفت: چرا؟ گفتم بزن. یه بوق فقط.جلوتم نگاه کن. دوستم بوق زد. پسره با هیجان برگشت نگاه کرد. من به جلو خیره نگاه کردم. دوستم گفت چی شد؟ گفتم ثواب داره… بلند خندیدم.
اشتراک‌گذاری